تبليغاتX
جمله ها و نکته ها - برای تو دوست عزیز!

  

    

 

 

پیش نوشت!:

این مطلب به دردِ خوانندگان عادی این وبلاگ نمی خورد و اگر کلا بخواهد! بدرد بخورد، بدردِ دوستانم می خورد! و گرنه که هیچ!

 

با تشکر!

 

 

 

 

 

میگن "با دوستان خدا دوستی کن و با دشمنانش دشمنی"

 

چهار، پنج ساله که چیدمانِ! دوستان من توی زندگی کاملا دگرگون شده

از وقتی که با جمعیت آشنا شدم.

قبلا هم راجع به این مساله گفته ام.

 

فعالیت های من توی جمعیت، اگه اصلا بشه اسم فعالیت بروش گذاشت، در طی سالهای گذشته خلاصه شده بود در یک چیز:

"کمک به دوستانم"

همین!

هیچ هدف خاص دیگه ای نبود.

هیچ فکر و خواست و طرح و نظری نبود. فقط کمک بود!

همین!

 

و این خیلی بد بود!

خیلی بد.

 

قدیما کار خاصی نمی کردم، ولی وقتی کسی ازم درخواست کمکی می کرد، سعی می کردم که تا جایی که ازم برمیاد کمکش کنم. وقت بذارم، نیرو صرف کنم، هزینه کنم، هر چی.

طوری که اصلا گاهی چنان سرم شلوغ میشد و نمی فهمیدم بعضی کارا چطوری انجام میشه که بدلیل بی نظمی خاصم، بسیاری مواقع بدقول میشدم و کارها رو اونطور که باید و شاید هم انجام نمی دادم.

 

 

می دونی!

آدما اشتباه می کنند.

منم آدمم.

و یکی از پراشتباه ترین هاشون.

 

و وقتی اتفاقاتی میافته که آدما به اشتباهاتشون پی می برن، به فکر می افتند که برای جبرانش کاری کنند.

منم بعد از یه سری اتفاق، سعی کردم کاری کنم جبران گذشته بشه!

 

از اتفاقا نپرس، چه فایده!

مساله اینه که پی بردم که تنها انجام دادن کار برای دوست، با اینکه خیلی کار خوبیه، ولی اصلا هدف کاملی نیست.

خیلی جای اشتباه داره و ناقصِ ناقصه!

اصلا هدف نیست!

 

 

وقتی بین تو و دوستات جدایی می افته، تازه می تونی بشینی فکر کنی به نوع رابطه اتون

به عمق دوستی تون

به اینکه آیا واقعا اون آدم برات مهمه یا فقط یه تصورِ اهمیت تو ذهنت وجود داره

 

می دونی چی میگم؟

 

نه بابا! نترس!

این که از اون مطالب 360ایم نیست که!

قصد سر کار گذاشتنم ندارم!

می خوام فقط یه چیز رو بگم

 

دوستی با دوستان خدا خیلی خوبه

ولی یک هدف نیست

اصلا یک هدف نیست.

 

 

خیلی وقته کاری نمی کنم

منظورم توی جمعیته

همون کار همیشگی فیلمبرداری شاید

اونم اگه کسِ دیگه ای نباشه

 

نه به خاطر خیلی دلایلی که ممکنه به نظرت بیاد

بلکه به خاطر اینکه می خوام کار خودم رو پیدا کنم

تو هم کسی رو پیدا می کنی که کارِت رو بهش بسپاری

نگران نباش

کارِت رو زمین نمی مونه

انجام میشه

کمکت می کنند

بهت قول میدم

 

فقط خواهش می کنم به منم فرصت بده بگردم دنبال کارم

دنبال فعالیتی که از بین نره

فراموش نشه

بمونه

و جاودانه بشه

 

نه به خاطر خودم

به خاطر هدفی که براش اینجام

تو جمع شماها

توی جمعیت

و توی این جهان

 

من هنوزم هستم

پایِ کار

هنوزم می تونی روی کمکم حساب کنی

اگه هنوز لازمش داشته باشی

ولی اگه یه وقتی پیش اومد که گفتم نه! ناراحت نشو

بهم وقت بده

درکم کن

و دوستم بمون

 

 

نمی خواستم و نمی خوام که برم!

هستم و می مونم!

مطمئن باش!

 

و از خداوند هم می خوام که به برکت وجود همه ی دوستان جمعیتی ام، از جمله تو، به این حرفم جاودانگی ببخشه و مشمول مرور زمانش نکنه.

 

 

 

 

پ.ن: دیدی به درد تو نخورد! چرا گوش نمی دی آخه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 21  توسط مهدی  |