همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر
.
از اين مار خواد اهريمن چهرگان
ز دانايي و شرم بي بهرگان
.
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همي داد خواهند گيتي به باد
.
از اين زاغ ساران بي آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
.
هم آتش بمردي به آتشکده
شدي تيره نوروز و جشن سده
.
نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بر
.
برنجد يکي ديگري برخورد
بداد و ببخش همي ننگرد
.
پياده شود مردم جنگ جوي
سوار آنک لاف آرد و گفت و گوي
.
شود خار هر کس که بد ارجمند
فرومايه را بخت گردد بلند
.
کشاورز جنگي شود بي هنر
نژاد و بزرگي نيايد به بر
.
ربايد همي اين از آن آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين
.
همه گنج ها زير دامن نهند
بميرند و کوشش به دشمن نهند
.
زيان کسان از پي سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
.
بريزند خون از پي خواسته
شود روزگار مهمان کاسته
.
ز شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جايي رسيدست کار
.
که تاج کياني کند آرزو
تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
.
همه بوم ايران تو ويران شمر
کنام پلنگان و شيران شمر
.
پر از درد ديدم دل پارسا
که اندر جهان ديو بد پادشاه
.
نمانيم کين بوم ويران کنند
همي غارت از شهر ايران کنند
.
نخوانند بر ما کسي آفرين
چو ويران بود بوم ايران زمين
.
دريغ است ايران که ويران شود
کنام پلنگان و شيران شود
.
همه سر به سر تن به کشتن دهيم
از آن به که ايران به دشمن دهيم
.
چو ايران مباشد تن من مباد
در اين مرز و بوم زنده يک تن مباد