تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

 

راه پیروزی در نبرد هسته ای، این است که مطمئن شویم هرگز شروع نشود.

Omar Bradley

 

جنگ تنها راه فرار ترسوها از مشکلات صلح است.

Thomas Mann

 

اگر حتی به من ثابت می شد که در صورت جنگیدن، ایده آل من شانس تحقق پذیرفتن دارد، من به جنگ "نه" می گفتم. چون نمی توان جامعه ی انسانی را بر روی تپه هایی از اجساد بنا کرد.

Louis Lecoin

 

آزادی و دموکراسی، هنگامی که دستانشان با خون بیگناهان قرمز رنگ می شود، غیرمقدس می شوند.

گاندی

 

رعد را دیدیم، ولی اسلحه ها بودند. صدای طوفان را شنیدیم، ولی اسلحه های سنگین بودند. شنیدیم که باران می بارد، ولی خون بود که می ریخت. و وقتی که رفتیم تا محصول را درو کنیم، اجساد انسان ها بودند.

Harriet Tubman

 

من تاکنون از جنگ دفاع نکرده ام، جز به عنوان وسیله ای برای صلح!

Ulysses S. Grant

 

ما به صلح خواهیم رسید. حتی اگر مجبور شویم برای آن بجنگیم!

Dwight D. Eisenhower

 

کشتن یک انسان، دفاع از یک عقیده نیست. کشتن یک انسان است.

Michael Servetus

 

هرکسی که تاکنون به نگاه یک سرباز در حالیکه دارد جان می دهد خیره شده باشد، قبل از شروع جنگ کمی بیشتر فکر می کند.

Otto Von Bismark

 

اگر آرزو دارید که با هم برادر باشید، سلاح هایتان را بیاندازید.

پاپ ژان پل دوم

 

پیران جنگ را بر پا می کنند، اما این جوانان هستند که باید بجنگند و کشته شوند.

Herbert Hoover

 

روز نبرد، روزی است که شیطان خرمنش را درو می کند.

William Hooke

 

هیچ چیزی نیست که تاکنون جنگ به آن رسیده باشد و نمی شده که بدون جنگ به آن رسید.

Havelock Ellis

 

همه ی جنگ ها، جنگ داخلی هستند. چون انسان ها با هم برادرند.

François Fénelon

 

آیا تهدید نابودی عمومی ادامه می یابد؟... آیا کودکان باید مسابقه ی تسلیحاتی را از ما به ارث ببرند؟

پاپ ژان پل دوم

+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 2  توسط مهدی  | 

 

پیش نوشت!:

این مطلب به دردِ خوانندگان عادی این وبلاگ نمی خورد و اگر کلا بخواهد! بدرد بخورد، بدردِ دوستانم می خورد! و گرنه که هیچ!

 

با تشکر!

 

 

 

 

 

میگن "با دوستان خدا دوستی کن و با دشمنانش دشمنی"

 

چهار، پنج ساله که چیدمانِ! دوستان من توی زندگی کاملا دگرگون شده

از وقتی که با جمعیت آشنا شدم.

قبلا هم راجع به این مساله گفته ام.

 

فعالیت های من توی جمعیت، اگه اصلا بشه اسم فعالیت بروش گذاشت، در طی سالهای گذشته خلاصه شده بود در یک چیز:

"کمک به دوستانم"

همین!

هیچ هدف خاص دیگه ای نبود.

هیچ فکر و خواست و طرح و نظری نبود. فقط کمک بود!

همین!

 

و این خیلی بد بود!

خیلی بد.

 

قدیما کار خاصی نمی کردم، ولی وقتی کسی ازم درخواست کمکی می کرد، سعی می کردم که تا جایی که ازم برمیاد کمکش کنم. وقت بذارم، نیرو صرف کنم، هزینه کنم، هر چی.

طوری که اصلا گاهی چنان سرم شلوغ میشد و نمی فهمیدم بعضی کارا چطوری انجام میشه که بدلیل بی نظمی خاصم، بسیاری مواقع بدقول میشدم و کارها رو اونطور که باید و شاید هم انجام نمی دادم.

 

 

می دونی!

آدما اشتباه می کنند.

منم آدمم.

و یکی از پراشتباه ترین هاشون.

 

و وقتی اتفاقاتی میافته که آدما به اشتباهاتشون پی می برن، به فکر می افتند که برای جبرانش کاری کنند.

منم بعد از یه سری اتفاق، سعی کردم کاری کنم جبران گذشته بشه!

 

از اتفاقا نپرس، چه فایده!

مساله اینه که پی بردم که تنها انجام دادن کار برای دوست، با اینکه خیلی کار خوبیه، ولی اصلا هدف کاملی نیست.

خیلی جای اشتباه داره و ناقصِ ناقصه!

اصلا هدف نیست!

 

 

وقتی بین تو و دوستات جدایی می افته، تازه می تونی بشینی فکر کنی به نوع رابطه اتون

به عمق دوستی تون

به اینکه آیا واقعا اون آدم برات مهمه یا فقط یه تصورِ اهمیت تو ذهنت وجود داره

 

می دونی چی میگم؟

 

نه بابا! نترس!

این که از اون مطالب 360ایم نیست که!

قصد سر کار گذاشتنم ندارم!

می خوام فقط یه چیز رو بگم

 

دوستی با دوستان خدا خیلی خوبه

ولی یک هدف نیست

اصلا یک هدف نیست.

 

 

خیلی وقته کاری نمی کنم

منظورم توی جمعیته

همون کار همیشگی فیلمبرداری شاید

اونم اگه کسِ دیگه ای نباشه

 

نه به خاطر خیلی دلایلی که ممکنه به نظرت بیاد

بلکه به خاطر اینکه می خوام کار خودم رو پیدا کنم

تو هم کسی رو پیدا می کنی که کارِت رو بهش بسپاری

نگران نباش

کارِت رو زمین نمی مونه

انجام میشه

کمکت می کنند

بهت قول میدم

 

فقط خواهش می کنم به منم فرصت بده بگردم دنبال کارم

دنبال فعالیتی که از بین نره

فراموش نشه

بمونه

و جاودانه بشه

 

نه به خاطر خودم

به خاطر هدفی که براش اینجام

تو جمع شماها

توی جمعیت

و توی این جهان

 

من هنوزم هستم

پایِ کار

هنوزم می تونی روی کمکم حساب کنی

اگه هنوز لازمش داشته باشی

ولی اگه یه وقتی پیش اومد که گفتم نه! ناراحت نشو

بهم وقت بده

درکم کن

و دوستم بمون

 

 

نمی خواستم و نمی خوام که برم!

هستم و می مونم!

مطمئن باش!

 

و از خداوند هم می خوام که به برکت وجود همه ی دوستان جمعیتی ام، از جمله تو، به این حرفم جاودانگی ببخشه و مشمول مرور زمانش نکنه.

 

 

 

 

پ.ن: دیدی به درد تو نخورد! چرا گوش نمی دی آخه؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 21  توسط مهدی  |