تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

سلام

 

دوازده، سیزده ساعت دیگه قراره وارد سال 1387 بشیم. اول از همه تبریک. دوم هم آرزو می کنم که سال جدید سال خوبی برای همه شما و خانواده ها و دوستانتون باشه و پر از خوشی، سلامتی، سعادت و برکت. سوم هم بگم که جدی گفتم همه این حرفا رو (بیخیال پست قبلی!)

 

اینم چند تا جمله به مناسبت سال جدید (که بازم بیخیال پست قبلی!)

 

 

روز اول سال، روز تولد همه است.

Charles Lamb

 

روز اول سال: زمان مورد قبول برای یک سری تصمیمات خوب سالیانه. یک هفته بعد می توانی مثل همیشه بیخیالشان شوی!

مارک توآین

 

تصمیمات خوب روز اول سال مثل چک های بی محل اند.

اسکار وایلد

 

تصمیم اول سال من: احمق ها را بهتر تحمل می کنم مشروط به اینکه این قضیه باعث نشود که آنها تشویق به این شوند که بیشتر وقت مرا بگیرند.

James Agate

 

همیشه با بدی هایت بجنگ، با همسایه هایت مهربان باش و بگذار هر سالی که می آید فرد بهتری شده باشی.

Benjamin Franklin

 

سال جدید، هدف قبلی.

Joe King

 

خوشبختی خیلی نعمت بزرگی است که ما شاید خیلی راحت این روزها برای هرکسی آرزویش را می کنیم. پس بیائید که فقط برای همدیگر آرزوی سالی بدون تلخی کنیم و بس!

Judith Crist

 

کسی که تصمیمات ابتدای سال خود را بشکند، آدم ضعیفی است اما کسی که از این تصمیم ها بگیرد، احمق است!

F.M. Knowles

 

جملات سال نو (مطلب اسفند 84 وبلاگ)

 

 

راستی امروز مراسم دعا داشتیم. با بچه های جمعیت، بهترین دوستانم. خیلی ها بودند. تقریبا همه به استثنای چند نفر. خیلی لذت بردم. خود مراسم یک طرف، حضور بچه ها یک طرف. (منظورم از حضور، از این حضورای ملت همیشه در صحنه! روی صفحه تلویزیون نیستا!)

 

خونه ای که مهمونش بودیم، تو شهرری بود. بچه های خانواده مجبورند شب عید رو دور از پدرشون که به خاطر عدم توانایی در پرداخت دیه یک تصادف توی زندانه سر کنن. امیدوارم که این مراسم دعایی که داشتیم علاوه بر تمام نعمات و برکاتی که برای ما داشت، برای اون خانواده هم برکت داشته باشه و شاهد پایان مشکلات اونها باشیم.

 

اما امروز در مجموع روز بسیار خوبی بود که با کسانی گذرانده شد که تاثیرگذارترین افراد روی زندگی من بوده اند. همه شان. و جا داره که همین جا اعلام کنم که:

 

"بچه ها، دیوونه ها!!!، همه تون رو دوست دارم!"

 

و آرزو می کنم که سال جدید علاوه بر همه همدلی ها، از این نوع گردهمایی ها بیشتر داشته باشیم.

 

دوستان تا سال بعد خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 21  توسط مهدی  | 

نوشتنم نمی آید!


الان در سایت دانشکده نشسته ام و می خوام یک مطلب جدید بنویسم. هی می نویسم و هی پاک می کنم. هیچ حرفی برای گفتن ندارم. هیچ امیدی شاید.


مطلبی راجع به سال نو؟

چه بنویسم؟ چه بگویم؟ تبریکی ساده و خشک و خالی؟ روز عید آنرا خواهم نوشت! بنویسم و آرزو کنم برای این و آن؟ چه فایده؟


مطلبی راجع به برنامه های شب عید جمعیت؟

دیگر چقدر؟ برای چی؟ برای کی؟ بنویسم که قرار است به بیمارستان های این شهر بیمار برویم؟ خنده دار است! از پخش عید بنویسم و از اینکه قرار است برای خانواده های محروم سفره عید ببریم؟ چگونه می خواهیم این کار را بکنیم؟ از مراسم های دعای بی حال و هوا بنویسم؟ چه مراسمی؟ چه دعایی؟


مطلب جدید بر ورق رفته ها؟

آخر سال و گشتن راجع به یک سری جمله مربوط یا نامربوط دیگر؟ جمله سوسول؟!!! بس است دیگر.



نمی دانم. واقعا قفل کرده ام.

همه چیز سخت شده. چیزهایی که همین چند وقت پیش راحت در دسترس بودند، الان تقریبا از آرزوهای محال شده اند. امیدها، سرزندگی ها، شادی ها، رفاقت ها و...

 


"
یادش بخیر!" امسال خیلی زیاد این جمله را به زبان آورده ام. بیشترش هم مربوط میشد به یک ترکیب زیبا: "خانه قدیمی"

واقعا یادش بخیر. چه سحری بود که آنجا همه چیز و همه کس حال و هوای دیگری داشت؟ چه قدرتی بود که همه را به آنجا جذب می کرد؟ چه برکتی بود که آثارش به همه می رسید؟

از دست رفتن خانه قدیمی اولین اتفاق ناخوشایند سال بود برای من.



چقدر سخت بود. ترس همیشگی ام نفسم را بریده بود در شروع گرمای نفس گیر تابستان.

بیماری پدرم. مشکلی که بی سابقه بود و البته منشا آن فشار کاری. مساله ای که با آنکه البته به لطف خدا به خیر گذشت ولی درسی که به من داد، هنوز در ورطه آزمایش سنجیده نشده.

پدرم فردی بوده که با اینکه هیچ وقت دخالت مستقیمی در کارها و علایق من نداشته، با این حال هیچ وقت مانعی هم برای آنها نبوده. پدرم که وقتی مادربزرگم میگفت دلیل فعالیت های تو در جمعیتی اینچنین، پدرت است و خاطرات جوانی پدرم را نقل می کرد، من با دهانی باز می ماندم که من کجا و او کجا؟

خیلی مطالب و مسائل بین من و پدرم هست که در سالی که گذشت بازهم ناگفته ماند.

 

 

بلاخره تمام شد. یک دوره مسخره چند ماهه.

نتایج کنکور ارشد که آمد، نمی شد چیزی گفت. حتی حدسی هم نمی شد زد. مصاحبه! تخصصی، پزشکی، گزینش!!!

گذشتن از مرحله گزینش! یکی از مسخره ترین و واقعا با همین لفظ: لوس ترین مراحل زندگی من بود! پاسخ به یک سری سوال مهمل که این یعنی چی و اون رو چطور باید انجام داد و حرفهای فلانی رو شنیده ای یا نه و باید بری نماز جمعه و روابط بین زن و مرد و مشتی مزخرف دیگه.

نفهمیدم چه شد. من که به بیشتر سوالات پاسخ اشتباه و بعضا بی اساس دادم، قبول شدم!!

آنهم شش ماه پس از انتشار نتایج کنکور!

 

 

جملات زیادی راجع به این موضوع نوشته ام. شاید یکی از دلایلش نیاز بسیار زیاد خودم به این مساله است.

"دوست." کوچه گردان امسال، آغاز ورود یک سری دوست جدید بود. دوستانی که برای من اهمیت زیادی دارند. کسانی که حاضرم به خاطرشان خیلی کارها بکنم. با اینکه منابع ورود دوست در زندگی انسان ها خیلی زیاد است ولی دوستانی که من واقعا می توانم واژه دوست را به آنها اطلاق کنم، کسانی هستند که در جمعیت شناخته ام. (با عرض پوزش از سایر عزیزان!) دلیل این حالت هم کاملا برایم مشخص است و قابل دفاع.

اما! امسال یک سری مشکلات بود. بین همین دوستان. مشکل که نه، سلیقه مختلف!

 

 

اینها بخشی بود منتخب، از سالی که گذشت برای من. اتفاقات زیادند و خوبی و بدی خیلی شان قابل درک برای من نیست و اینکه حکمت این وقایع چه بوده را فقط و فقط گذشت زمان مشخص خواهد کرد.

وقتی سال گذشته رو بررسی می کنم، می بینم که با وجود کلی اتفاق ریز و درشت خوب و بد، برآیند کلی سال برای شخص من خوب بوده...

 

 

اما...

سال 86، سالی بود که شش، هفت میلیارد انسان دیگر هم در آن بسر بردند و کلی اتفاق هم برای آنها افتاد.

احتیاج به نوشتن هست؟

 

بیماری و درد

فقر و جهل

فحشا و سوءاستفاده

اعتیاد و ویرانی

جنگ و جنگ و جنگ

قتل و قتل و قتل

مرگ و مرگ و مرگ

 

نابودی موجودات

کم شدن خوشی ها و غلبه تیرگی ها

 

غرورها و کله شقی ها

زیاده خواهی ها و نفهمی ها

 

له شدن ها و له کردن ها

نفهمی ها و نفهمی ها و نفهمی ها

 

 

با وجود کلی اتفاق ریز و درشت خوب و بد، برآیند کلی سال برای شخص من خوب بوده، اما من، به عنوان یک انسان، به عنوان جزئی از یک کل واحد، سال بدی و چه بسا بدترین سال زندگی ام را گذراندم.

 

و حالا که این سال به پایان خود نزدیک می شود، خسته تر از همیشه، تحلیل رفته از همه سیاهی ها، تیرخورده و مجروح، این کل واحد به حرکت بی تعادل خودش ادامه می دهد.

 

خستگی

 

 

نگوئید سیاه نمایی است که اوضاع سیاه است و احتیاج به نشان دادنش نیست و نگوئید ناامیدی که امید تنها دارائی مان است.

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 15  توسط مهدی  | 

با سلام

جمعیت دانشجویی - مردمی امام علی (ع) تصمیم دارد تا در روز پنجشنبه بازارچه خیریه غذایی را در محل فرهنگسرای کودک واقع در خیابان شریعتی، روبروی خیابان دولت برگزار نماید.

از کلیه عزیزان دعوت بعمل میاید تا ضمن حضور در این مراسم در روز پایانی مراسم جمع آوری و اهدای اسباب بازی نیز شرکت نمایند.

لازم بذکر است که عواید حاصل از بازارچه صرف هزینه پخش بهار جمعیت (همیاری ماه) و تهیه مایحتاج ایام عید خانواده های محروم خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 18  توسط مهدی  | 

بوی عید می آید، بوی طراوت، بوی تازگی، روزی نو، روزی دیگر

نوروز است. بوی عید می آید، اما برای بعضی این واژه بوی غم می دهد، بوی غمهای کهنه و دردهایی کهنه برای کودکان محروم این آب و خاک...

 

و عشق پیمانی است که نان شادمانی را بین تو و دیگران تقسیم می کند. پیمانی فراموش شده که بارها و بارها باید تمرین و تکرار کنیم شاید در خاطرمان دوباره زنده شود...

 

به آغاز سال جدید نزدیک می شویم... می خواهیم طراوت و شادمانی کودکانه را در قالب هدایایی برای کودکان چشم انتظار بیمارستانها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم تقدیمشان کنیم، به امید روزی که همه کودکان عید را بدون اشک و غربت و در شادی کودکانه خود آغاز کنند.

 

 

 

فراخوان جشنواره اهداء اسباب بازی

 به کودکان دردمند شهرمان

 

 

پیک احساس برای کودکان دردمند

جمعیت دانشجویی – مردمی و مستقل امام علی (ع)

و

فرهنگسرای کودک برگزار می نمایند

 

شما می توانید با مراجعه به یکی از پایگاههای زیر هدایای خود را اهدا نموده و در همان محل پیام تبریک خود را بر روی کارتهای مخصوص بنویسید و ما را پیک امین احساسات زیبایتان برای کودکان دردمند در برخی بیمارستان ها، مراکز بهزیستی و خانواده های محروم بدانید:

 

برنامه پخش هدایا در این مراکزبا همراهی حاجی فیروز و دانشجویان جمعیت امام علی(ع) خواهد بود.

 

 

                         

 

                         

 

 

 

زمان:19 الی 23 اسفند ماه  ساعت 9 الی 17

 

مکان:

فرهنگسرای کودک: خیابان شریعتی،روبروی دولت ، کوچه امامزاده

فرهنگسرای ملل: میدان پیروز،خیابان قیطریه، پارک قیطریه

فرهنگسرای ابن سینا: شهرک قدس،فاز 1، خیابان ایران زمین شمالی

فرهنگسرای بانو: خیابان ولیعصر ، ضلع شمالی پارک ساعی

فرهنگسرای مدرسه: خیابان شریعتی ،نرسیده به پل سید خندان ،بوستان اندیشه

فرهنگسرای دختران: میدان صادقیه، بلوار فردوس

فرهنگسرای تهران: انتهای بزرگراه رسالت(غرب)، سه راه دهکده،جنب دبیرستان سپیده کاشانی، بوستان باغ نو

خانه فرهنگ حورا: سید خندان،خیابان جلفا،کاویان غربی،بوستان بهشت مادران

کتابخانه علامه امینی: خیابان آفریقا،نرسیده به دستگردی ، بوستان صبا

فرهنگسرای سالمند: خیابان 17 شهریور،خیابان خشکبارچی،بوستان خیام

 

 

 

از کلیه علاقه مندان به برگزاری این جشنواره برای همکاری در موارد زیر دعوت به عمل می آید:

1)     حضور درفرهنگسراها به منظور فروش و جمع آوری اسباب بازی و هدایا  در غرفه ها

2)     تبلیغات و پخش پوستر طرح

 

 

لطفا نام فرهنگسرا و زمانی را که می توانید در غرفه حضور داشته باشید هر چه سریعتر از طریق Email  ، SMS و یا به صورت نظر در وبلاگ جشنواره اعلام فرمایید

 

 

تلفن:09329287974

Email :jamiatc-owner@yahoogroups.com

وبلاگ: http://asbab-bazi-festival.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه 18 اسفند1386ساعت 11  توسط مهدی  | 

 

اگه آدم حوصله اش سر بره، میتونه بیاد اینجوری وبلاگ آپدیت کنه یا نه؟!

 

با تشکر از شما.

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 16  توسط مهدی  | 

پروردگارا!

پیکار ما برای آن است که پرچم آئین تو را برافراشته گردانیم و بلاد بندگان تو را آباد سازیم و به ستمدیدگان از بندگان تو امنیت بخشیم و احکام و سنن و فرایض تو را در جامعه پیاده کنیم...

امام حسین (ع)

 

برای طفلان مسلم دیروز می گرییم، آیا برای طفلان مسلم امروز می کوشیم؟

در طرح طفلان مسلم که با هدف شناسایی و رفع معضلات کودکان سرزمینمان به اجرا در آمده است، در این سال، تصمیم بر آن است که با یاری پیروان امروز امام حسین (ع) جمعی از کودکان محبوس را آزاد کنیم و با پیگیری وضع معیشت، اشتغال و تحصیل آنان و با آموزش های مداوم فرهنگی، این عزیزان را به زندگی مفید و سازنده ی اجتماعی بازگردانیم.

بدین وسیله از شما و همراهان دعوت می شود تا با حضور در مراسم پایانی طرح (روز اربعین)، ما را در برپایی این آئین یاری فرمائید.

 

آدرس: شهرزیبا - انتهای بلوار آیت ا... کاشانی - خیابان کانون - آمفی تئاتر کانون اصلاح و تربیت استان تهران

زمان: ساعت ۱۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 15  توسط مهدی  | 

 

میگه چه طوری انتظار داری که تولدت یادم بمونه وقتی اصلا به نظر نمیاد که بزرگتر شده باشی!!

البته جدیدا از این انتظارا نمیره! طرف خودش خبر میده که فلانی تولدمه ها!!!

 

بله! امروز، نخستین روز اسفندماه سالروز تولد ۲ مرد بزرگه.

رابرت آلتمن (Robert Altman) و سیدنی پویتیه (Sisney Poitier)!

 

البته دیشب من مطلع شدم که تولد دو تا از بچه های خودمونم هست. یکیشون sms فرستاد که متنش رو در عنوان مطلب مشاهده می کنید و اون یکی زنگ زد که بابا پا شین واسه من تولد بگیرین دیگه!!

خدا رو شکر. دیگه نه تقویمی لازمه و نه Reminderی!!

 

امروز روز تولد حرمت خان و همچنین علیر* می باشد!

همینجا و از همین تریبون این اتفاق نادر رو تبریک عرض می کنم و آرزوی سلامتی و طول عمر توام با شادمانی و سعادت براشون دارم.

مبارک باشه.


* علیر جان! بیا یه لطفی کن یه تغییری توی اسمت بده!! حالا که اینجا همه دوستان یا  آسمون و فصول سال شدن و یا درختن!! و یا پرنده مرنده و حشره و جک و جونور و کک و مک!!! بیا من و تو حداقل خصوصیات بیولوژیکی مون رو حفظ کنیم. یه زمانی برای حفظ اسلام لازم بود که اسمت علیر باشه ولی الان بیا و در خودت و اسمت یه تجدید نظری بکن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 10  توسط مهدی  |