چند وقتي هست که سعي مي کنم هرچي فيلم راجع به داستانهاي پيامبران و اتفاقات مذهبي گير ميارم ببينم. يک علتش تنبلي و عدم علاقه به مطالعه اي متن کتاب راجع به اين مسائله. ولي دليل اصلي ترش حالت خاصيه که اين جور فيلمها دارند. حسي که از طرف هر کدوم از عوامل دست اندرکار ساخت فيلم به انسان منتقل ميشه و شکوه ملموس تر ناشي از وقايع.
هفته گذشته چند تا DVD از يکي از فروشندگان محترم دوره گرد گرفتم. بين اون همه DVD که اون بنده خدا داشت، يکي بود که راجع به مسيح (ع) بود. خيلي راحت و بدون هيچ بحثي برش داشتم. (معمولا بايد خيلي DVDها رو بالا و پائين کنم تا يکي دوتا شو انتخاب کنم.)
وقتي موقعيتش دست داد که بشينم و فيلم رو تماشا کنم بود که براي اولين بار به جلد DVD توجه کردم و تازه ديدم اصلا اسم فيلم چي هست (موقع خريدنش همين که مصائب و يا وسوسه ها نبود برام کافي بود که برش دارم.)
انجيل به روايت متي. اولين نکته اي که بعد از خواندن نام فيلم به ذهنم رسيد، کارگردان اين فيلم بود.
پير پائولو پازوليني.
چند ثانيه اي حالم بد گرفته شد. پازوليني رو مي شناسم. در يک کلام، براي من غيرقابل تحمل، يا غير قابل درک، يا اصلا غير دوست داشتني.
اين احساس رو با ديدن يکي از کارهاي قبلي اش بدست آورده بودم.
1000 تومن پول بي زبون که مي تونستم باهاش از بين اون همه فيلم يه فيلم بهتر انتخاب کنم رو دادم واسه اين؟!
کاري نميشه کرد. به هر حال اين فيلم الان اينجاست و من بايد تصميم خودم رو بگيرم.
ديدن يا نديدن، مساله اين است...!
عادت خوب يا بدي که من دارم، اينه که غالبا اولين کاري که قبل از ديدن يک فيلم انجام مي دم، يه تحقيق جزئي راجع به اونه. يا در بهترين شرايط خوندن يک نقد برش، مگر اينکه عوامل دست اندرکارش رو بشناسم و بهشون اعتماد داشته باشم!
2 سال پيش که يکي از فيلم هاي پازوليني رو ديدم، يا بهتر بگم اصلا نديدم، (چون واقعا غيرقابل تحمل بود) يک جستجويي راجع به پازوليني کردم.
مهمترين نکاتي که توجه ام رو جلب کرد، اين بود که در چند کار ديگرش هم تکيه اصلي روي صحنه ها و رفتارهاي ساديستيک بوده و اصلا بدبخت به يکي از همين روش هايي که توي فيلم هاش بوده، در سال 1975 به قتل رسيده.
اکتفا به اين دانسته، برام کافي بود که بيخيال ديدن ساير فيلمهاي پازوليني بشم ولي يه چيزي قلقلکم مي داد که بدونم راجع به مسيح چجوري فيلم ساخته.
انجيل به روايت متي:
فيلمي آزاد از قيود و رسوم معمول، راجع به زندگي مسيح (ع)، تنها براساس متن انجيل متي.
اين فيلم حماسي پازوليني، داستان زندگي مسيح را به شکل نيمه مستند، و با استفاده از هنرپيشگان غيرحرفه اي (از جمله مادر کارگردان) روايت مي کند.
از نظر بسياري، بهترين اقتباس سينمايي از زندگي مسيح (ع).
براي خيلي ها، تعجب آور است که اين فيلم صادقانه و تاثيرگذار، توسط فردي که علاوه براينکه يک منکر خداست، يک همجنس باز و مارکسيست هم هست ساخته شده است.
اين فيلم، جايزه ويژه هيات داوران جشنواره فيلم ونيز را کسب نمود و در سال 1966 نامزد 3 جايزه اسکار شد.
Cinemania 97
آخييششش! واقعا آسايش مرا همي فرا گرفتي!
خوبه. ميشه ديدش. اوکيه!
فيلم خيلي طولانيه. حدود 130 دقيقه.
اگه داستان فيلم نبود و همراهيش با موسيقي هاي موتزارت و باخ، 1000 بار کاملا از ديدنش صرف نظر کرده بودم ولي بلاخره بعد از 4 جلسه!!! تونستم ديدن فيلم رو تموم کنم!
اصلا جذب کننده نبود. من که سراسر فيلم بيشتر از اينکه به مسيح فکر کنم، به پازوليني فکر مي کردم. ولي چند جا بود که قابل تامل بود.
برخي جمله ها هستند که هر کجا، هرجور و توسط هرکس که گفته بشن، حس عميقي رو منتقل مي کنند. چند جاي انجيل متي، از اين گفته ها به چشم مي خوره. و اين چند جا، توي فيلم انجيل به روايت متي هم تاثيرگذاري خودشون رو حفظ کرده اند.
براي امروز قسمتي از سخنان عيسي رو در شهر اورشليم براتون مي نويسم. سخنان زيبايي که هنوز هم مصاديقش در خيلي از جوامع، از جمله جامعه زيبا و گل و بلبل ما ديده ميشه.
علاوه بر اون، متن کامل موعظه سرکوه رو هم در مطلب مربوط به خودش گذاشتم که مي تونيد درآدرس زير ببينيد:
موعظه سر کوه
(برخي از مطالب ممکنه با باورهاي عمومي در تضاد باشه ولي سعي من اين بود که عينا مطلب رو از انجيل بياورم.)
تظاهر به دينداري
عيسي خطاب به مردم و شاگردانش فرمود:
علماي مذهبي و فريسيان بر كرسي موسي نشسته اند و احكام او را تفسير مي كنند. پس آنچه به شما تعليم مي دهند، بجا آوريد، اما هيچگاه از اعمالشان سرمشق نگيريد، زيرا هرگز به تعاليمي كه مي دهند، خودشان عمل نمي كنند. ايشان احكام ديني را همچون بارهاي سنگيني بر دوش شما مي گذارند، اما خودشان حاضر نيستند آنها را بجا آورند.
هر كاري مي كنند، براي تظاهر است. دعاها و آيه هاي كتاب آسماني را مي نويسند و به بازويشان مي بندند، و دامن رداهايشان را عمداً بلندتر مي دوزند تا جلب توجه كنند و مردم آنان را ديندار بدانند. چقدر دوست مي دارند كه در ميهماني ها ايشان را در صدر مجلس بنشانند، و در عبادتگاه ها هميشه در رديف جلو قرار گيرند. چه لذتي مي برند كه مردم در كوچه و خيابان، ايشان را تعظيم كنند و به آنان «آقا» و «استاد» گويند. اما شما چنين القابي را از مردم نپذيريد، چون شما يك استاد داريد و همه شما با هم برابر و برادريد. همچنين، هيچكس را بر روي زمين «پدر» نگوييد، چون شما يك «پدر آسماني » داريد كه خداست. و نگذاريد كسي شما را پيشوا بخواند، چون يك پيشوا داريد كه مسيح است.
هر چه بيشتر به ديگران خدمت كنيد، بزرگتر خواهيـد بود، زيـرا بزرگـي در خدمت كـردن است. كسي كه خود را بزرگ مي پندارد، پست و كوچك خواهد شد و كسي كه فروتن مي باشد، بزرگ و سربلند خواهد گشت.
واي بحال شما، اي علماي ديني و فريسيان! چقدر رياكاريد! نه مي گذاريد ديگران به ملكوت خداوند وارد شوند و نه خود وارد مي شويد. نماز خود را عمداً طولاني مي كنيد تا مردم شما را ديندار بدانند، ولي دور از چشم ديگران، اموال بيوه زنان بيچاره را مي خوريد. اي دوروها! واي به حال شما! همه جا را زير پا مي گذاريد تا كسي را پيدا كنيد كه مريد شما شود؛ و وقتي موفق شديد، او را دو برابر بدتر از خودتان سزاوار جهنم مي سازيد.
واي به حال شما اي عصاكش هاي كور! زيرا مي گوييد: اشكالي ندارد كسي به خانه خدا قسم بخورد چون مي تواند قسمش را بشكند؛ ولي كسي كه به ظرفهاي طلايي كه در خانه خدا هست، قسم بخورد بايد آن را حتماً وفا كند. اي نادانان! اي نابينايان! كدام مهم تر است، طلا يا خانه خدا كه طلا را تقديس مي كند؟
مي گوييد قسم به قربانگاه را مي شود شكست، ولي قسم به هديه روي قربانگاه را بايد حتماً وفا كرد. اي احمقهاي كور! كدام مهم تر است هديه اي كه روي قربانگاه است يا خود قربانگاه كه هديه را تقديس مي كند؟ وقتي به قربانگاه قسم مي خوريد، در واقع به خود قربانگاه و هر چه كه برآن است قسم مي خوريد؛ و وقتي به خانه خدا قسم مي خوريد، به خود خانه و به خدايي كه در آن خانه هست قسم مي خوريد؛ و وقتي به آسمان قسم مي خوريد، در واقع به تخت خدا و خود خدا كه برتخت نشسته است قسم مي خوريد.
واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! شما حتي ده يك محصول نعناع و شِويد و زيره باغچه تان را زكات مي دهيد، اما از طرف ديگر مهمترين احكام خدا را كه نيكويي، گذشت و صداقت است فراموش كرده ايد. شما بايد ده يك را بدهيد، ولي احكام مهم تر خدا را نيز فراموش نكنيد. اي عصاكش هاي كور، كه پشه را از صافي مي گذرانيد ولي شتر را مي بلعيد!
واي بحال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! چون شما بيرون ظرف را آنقدر تميز مي كنيد تا بدرخشد، ولي داخل ظرف از كثافت ظلم و طمع پر است. اي فريسي هاي كور، اول داخل ظرف را تميز كنيد تا بيرون ظرف هم پاك شود.
واي بحال شما اي علماي ديني و فريسيان رياكار! شما مانند قبرهاي سفيد شده اي هستيد كه ظاهري زيبا دارند اما داخل آن پر است از استخوانهاي مردگان و كثافات! شما مي كوشيد خود را ديندار جلوه دهيد، ولي در زير آن عباي مقدستان، دلهايي داريد پر از ريا و گناه.
واي به حالتان اي علماي ديني و فريسيان رياكار! شما براي پيامبراني كه اجدادتان كشتند، با دست خود بناي يادبود مي سازيد، و قبر مقدسيني را كه بدست آنان كشته شدند، تزئيـن مي كنيد و مي گوييد: اگر ما بجاي اجدادمان بوديم، پيامبران را نمي كشتيم.
اما با اين گفته، به زبان خود اعلام مي داريد كه فرزندان قاتلان انبياء هستيد. شما قدم به قدم از آنان پيروي مي كنيد؛ شما در اعمال بد، از ايشان پيشي گرفته ايد. اي مارهاي خوش خط و خال! چگونه مي توانيد از مجازات جهنم جان سالم بدر ببريد؟
من، انبيا و مردان حكيم و روحاني را بسوي شما مي فرستم، و شما بعضي را به دار خواهيد كشيد و بعضي را در عبادتگاه هاي خود زير ضربه هاي شلاق گرفته، شهر به شهر آواره خواهيد كرد. به اين ترتيب، خون مردم بي گناهي كه شهيد شده اند، به گردن شما خواهد بود، از هابيل معصوم گرفته تا زكريا پسر برخيا كه او را در داخل خانه خدا، بين عبادتگاه و قربانگاه كشتيد. باور كنيد گناه تمام اين كارها به گردن اين نسل خواهد بود.
اي اورشليم، اي اورشليم، اي شهري كه پيامبران را كشتي و رسولان خدا را سنگسار كردي! چند بار خواستم فرزندان تو را جمع كنم همانطور كه مرغ جوجه هاي خود را زير بال خود مي گيرد، اما تو نخواستي. و حال، خانه شما براي شما ويران مي ماند. اين را نيز به شما بگويم كه ديگر مرا نخواهيد ديد تا وقتي كه آماده باشيد كسي را كه خدا براي شما مي فرستد بپذيرید.