تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

بدینوسیله از کلیه کسانی که مایل به همکاری در زمینه های زیر هستند ، تقاضا می گردد هر چه سریعتر اطلاع دهند:

1- ساخت فیلم کوتاه مستند ویا داستانی از کودکان خیابانی و یا کودکان کار و . . .

2- تشکیل گروه تئاتر و آماده کردن نمایشی با گروه کودکان بهزیستی و یا خانواده های محروم

3- در اختیار قرار دادن دوربین فیلمبرداری دیوی کم و یا هندی کم شخصی

4- کارهای اجرایی جشنواره

5- تشکیل نمایشگاه دستاوردهای کودکان بهزیستی

6- عکاسی از کودکان با معضلات اجتماعی

7- اسپانسر

تلفن تماس : 09123774326 (آقای عباسی )

زمان اجرای جشنواره : 29 اردیبهشت به مدت 10 روز

لطفا این پیغام را به دوستان خود میل بزنید و یا در وبلاگ شخصی خودتان بیاورید ( جهت اطلاع )

 

جشنواره فرزندان مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 23  توسط مهدی  | 

 

توجه: بحث این مطلب کاملا 30 یا 30 است.

 

 

1-   صحبت های زیادی شده، اتفاقات زیادی افتاد، نتایجی هم می شد گرفت. تصمیم من این است که در این مطلب نظراتم را بیان کنم. (به قول بعضی ها: اینا نظرات شخصی منن و نظرات شخصی می تونن اشتباه باشن، و به قول بعضی های دیگه: آدمی که حرفی رو می زنه باید تا آخر پاش واسته، و به قول خودم: من هر حرفی می زنم، برای همون موقع می زنم و ممکنه نظرم رو بنا به موقعیت های مختلف و دیدن اتفاقات مختلف تغییر بدم!!! (البته این بیشترش به خاطر یه چیز دیگه است که آنها که باید بدانند، می دانند!(این آخرش شده مثل این کامنت های بی نام، نه؟ لج آدم رو در میاره! باشه من که قصدم اذیت کردنتون نیست، هر کس که ندانست ولی خواست بداند (بر وزن هر کس که نداند و بداند که نداند... بقیه اش رو یادم نمیاد)، رودررو بهش می گم.)))

2-   اعتقادی که من دارم این است که کلیه اعضاء جمعیت دارای یک خصوصیت مشترکند. خصوصیتی که اونها رو یک جا جمع کرده و هر چی که هست، یک خصوصیت مثبته. و هرگز، واقعا هیچ وقت، دوست نداشتم که کسی رو برنجونم یا اذیت کنم. در این مطلب هم قصدم زیرسوال بردن کسی از اعضای جمعیت نیست، بنابراین خواهش می کنم که کسی به دل نگیرد.

 

 

بعد از همایش دوم طفلان مسلم، یک سری اتفاقاتی افتاد. تکاپوی بچه ها تقریبا رو به اتمام بود و کارها دیگه جنبه ی ظاهری قبل رو نداشت و خیلی ها جو را آرام دیدند و خواستند که انتقاداتی مطرح کنند.

 

انتقادهای مطرح شده، عموما به نوع برگزاری همایش و بی برنامگی جمعیت بر سر مسائل اتفاقی و جمع آوری کمک و نبود مدیریت کارآمد و بهینه نبودن کار و این قبیل چیزها معطوف می شد.

و البته نکته جالب این بود که انتقادها عموما از طرف کسانی مطرح می شد که از نزدیک در کار حضوری نداشتند و یا حتی از دور هم چیزی از اصل طرح نمی دانستند.

 

قصدم این نیست که بگویم که جمعیت هیچ مشکلی ندارد که نشود از آن انتقاد کرد، ولی در میان انتقادهای مطرح شده، بودند انتقادهایی که از روی ندانستن روی دادند و بودند انتقادهایی که از روی غرض ورزی اتفاق افتادند.

 

وبلاگ طفلان، در کل تجربه خوبی در کار گروهی اینترنتی بود. از ابتدای شکل گیری، روند به خوبی پیش می رفت و بحث های صورت گرفته معمولا نتایج خوب و مفیدی را در پی داشت بطوریکه مروری بر مطالب گذشته وبلاگ و حجم مطالب نوشته شده در آن (نزدیک 180 مطلب در عرض 4 ماه) بخوبی بیانگر میزان مفید بودن آن می باشد.

اما وبلاگ طفلان (نه طرح طفلان) پس از پایان فاز مطالعاتی و شروع فعالیت های طرح یک هدف مشخص داشت و آن خبررسانی بود. انتظار می رفت که با داشتن نزدیک به 20 نویسنده که هر کدام به نوعی گوشه ای از کار را هم در دست داشتند، قابلیت وبلاگ بالاتر از این مقدار باشد. که البته این گونه نشد و به جای این قضیه، یک سری بحث های معمولی در گرفت که اگر به گذشته برگردیم به خوبی متوجه افت مطالب وبلاگ در آن ایام می شویم.

هدف دیگری که وبلاگ داشت و در آن بیش از اندازه موفق بود، کم کردن جلسات حضوری و بررسی نظرات در وبلاگ بود. اما این قضیه تا جایی پیش رفت که عملا جلسات حضوری منتفی بودند و حتی بحث هایی که شاید لازم نباشد همه از آن آگاه شوند، در وبلاگ اعلام می شد و در واقع وبلاگ در این هدفش از آن طرف پشت بام افتاد.

پیشتر بودند کسانی که فکر می کردند جمعیت یعنی طفلان (هرکس در طفلان هست، در جمعیت هست و هرکس در طفلان نیست، در جمعیت نیست!) اما برخی افراد هم فکر می کردند کردند طفلان یعنی وبلاگ!! (هرکس در طفلان هست، در وبلاگ هست و هرکس در وبلاگ نیست، در طفلان نیست!)

 

از مطرح شدن برخی حرفهایی که لزومی به زده شدنشان در وبلاگ نبود هم که بگذریم، مساله دیگر ایجاد پدیده بی نام و مستعار نویسی بود که از میزان صراحت مطالب به شدت می کاست و گاهی مشکلات زیادی برای اعضای درگیر در طرح بوجود می آورد.

 

اول این را بگویم که بحث در مورد موضوعات مطرح شده در وبلاگ (پذیرفتن یا رد کردن نظرات) یک مقوله است و انتقاد کردن به جمعیت یک چیز دیگر.

اما در چند وقت اخیر، وبلاگ طفلان، به عنوان منبع انتقادهای درست و غلط به جمعیت و البته شخص آقای میمندی نژاد بود.

 

پس از مدتها که جلسه ای هم پیرامون طفلان برگزار شد، باز هم گویا عده ای از افراد حاضر، مساله را با وبلاگ اشتباه گرفتند و شروع به مطرح کردن انتقاداتی به جمعیت، تصمیم گیری ها و افرادی که در آنجا حضوری نداشتند، کردند.

 

 

اصل مطلب این بود که گفتم. درد دلی از کسی که خودش را در اوضاع بوجود آمده مسئول می داند. من این حق را به خودم می دهم که از اوضاع انتقاد کنم، چون با یک حداقل هایی در مورد جمعیت و طرح طفلان آشنا هستم ولی در هیچ کجای دنیا رسم بر این نبوده و نیست که به حرف کسی که در جریان هیچ چیزی نبوده، اولا نام نقد بدهند و ثانیا به آن گوش کنند. اینکه برخی ادعای حضور در جمعیت را دارند و بنابراین به خودشان حق انتقاد کردن می دهند اما تا حالا کسی در جمعیت ندیدتشان!! هم مساله ایست که افکار عمومی!!! (گفتم مطلب سیاسیه!) بهتر می توانند در مورد آن قضاوت کنند. (یک خاطره: یک روز یک بنده خدایی زنگ می زنه خونه قدیمی میگه: الو! کوچه گردان عاشق؟! من از اعضای اونجام میشه بیاین یک کمد تو خونه دارم ببرید برای محرومین؟)

 

 

 

اینکه ما انتظار داریم آقای میمندی نژاد یا خانم رحیمی هرکجا که ما لازم می دانیم! حاضر باشند و آن کاری را کنند که ما دوست داریم!، (خیلی ببخشید) خیلی احمقانه است! یعنی جمعیت کار دیگری به جز مهرباران یا وبلاگ یا طفلان ندارد؟ (معذرت می خوام که نام طفلان رو در کنار نام اون نمایشگاه معلوم الحال!!! آوردم)

انتظار ما کمی از این افرادی که با وجود تمام مشکلات زمانه، تمام زندگی شان را وقف جمعیت کرده اند، دور از انصاف نیست؟

 

خیلی خواستم در این موارد چیزی ننویسم ولی نشد. یک جوری وظیفه می دیدم، یک مسئولیت.

انتقاداتی بی معنی به اون نمایشگاه بی ارزش یا اینکه چرا به فلان مسجد سر زده نشد؟ اصلا مسائلی هستند که جای بحث کردن دارند؟ اگر شخصا و از نزدیک شاهد اوضاع مهرباران نبودم شاید همچین حرفی نمی زدم ولی واقعا، نمایشگاهی در اون سطح و با آن برگزارکنندگان، انقدر مهم است؟ آیا واقعا ما انقدر بی کاریم که مهم برایمان این چیزها باشد؟ مساله دیگری وجود ندارد؟ از مصطفی چه خبر؟ حمزه ای نیست؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 13  توسط مهدی  | 

سلام

 

بعضی Smsهایی که برای آدم میرسه، خیلی حیفن که آدم پاکشون کنه. حتما خیلی های شما به این مورد برخوردید.

تصمیم گرفتم که از این به بعد، هر از چندگاهی، این نوع Smsها رو توی وبلاگ بگذارم تا حداقل بتونم با راحتی اونا رو از موبایل پاک کنم.

آقای آسه مون آبی، بیا اینم آپدیت. خیلی هاشم از خودته.

 

اینم اولین بخش Smsهای دریافتی:

 

 

 

از قرآن:

 

 

پروردگارا! سینه مرا گشاده دار و کار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشا تا سخنان مرا بفهمند.

25 تا 28 سوره طه

 

اکثر مردمان را در عهد استوار ندیدیم. بلکه بیشتر آنها را عهدشکنان و بدکار یافتیم.

102 سوره اعراف

 

تسبیح می گویند پروردگار را هرچه در آسمان و زمین است.

1 سوره تغابن

 

بگو در زمین بنگرید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده، بیشترشان مشرک بودند، چگونه بوده است. پس به سوی این دین پایدار روی بیاور، پیش از آنکه روزی از جانب خدا فرا رسد که برگشت ناپذیر باشد، و در آن روز دسته دسته می شوند.

42 و 43 سوره روم

 

پس من را یاد کنید تا شما را یاد کنم و سپس شکر نعمت من بجای آرید و کفران نعمت مکنید.

152 سوره بقره

 

هرکس نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمنند. و هرکس بدی به میان آورد به رو در آتش سرنگون شود. آیا جز آنچه می کردید سزا داده می شوید؟

89 و 90 سوره نمل

 

و هنگامی که با جالوت و سپاهیانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا! بر ما شکیبایی فرو ریز و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران پیروز فرمای.

250 سوره بقره

 

ماه و خورشید به حساب معین در گردشند. و گیاهان و درختان هم به سجده او سر به خاک نهادند.

5 و 6 سوره الرحمن

(این Sms رو هنگام ماه گرفتگی اخیر دریافت کردم.)

 

و اگر مومنید، سستی مکنید و غمگین مشوید که شما برترید.

139 سوره آل عمران

 

پروردگار شما آن خدائیست که آسمان ها و زمین را در شش هنگام آفرید. سپس بر عرش استیلا یافت. کار را تدبیر می کند. شفاعت گری جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید. آیا پند نمی گیرید؟

3 سوره یونس

 

از مال خود در راه خدا خرج کنید نه به حد اصراف و خود را به مهلکه در میافکنید و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست دارد.

195 سوره بقره

 

زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون آرد و زمین را پس از فصل خزان و مرگ گیاهان باز زنده کند و همین گونه شما را هم از خاک بیرون آورد.

19 سوره روم

 

در راه خدا با آنانکه با شما به جنگ برخیزند جهاد کنید اما ستمکار نباشید که خدا ستمکاران را دوست ندارد.

190 سوره بقره

 

خدا از سوگندهای لغو شما را مواخذه نکند اما مواخذه می کند به آنچه در دل دارید و خدا آمزنده و بردبار است.

225 سوره بقره

 

 

احادیث:

 

 

همانا بهره هرکدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست.

امام علی (ع)

 

امر شده اید که ابتدا خود محرمات را ترک کنید، سپس مردم را باز دارید.

امام علی (ع)

 

خدایا! رحمت خود را با ابر پرباران، و بهار پر آب، و گیاهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما.

امام علی (ع)

 

در گفتن عیب های کسی شتاب مکن. شاید خدایش بخشیده باشد و بر گناه کوچک خود ایمن مباش، شاید برای آنها کیفر داده شوی.

امام علی (ع)

 

آنچه بر تو لازم نیست بر زبان میاور.

امام علی (ع)

 

الها! در خانه ات بروی میل کنندگان باز، وجودت برای پرسش کنندگان حلال و یاریت برای استغاثه کنندگان درگاهت آماده است.

امام سجاد (ع)

 

ای کسی که شگفتی های بزرگی هایش پایان ندارد بر محمد و آل او درود فرست و ما را از منحرف شدن درباره عظمتت بر حذر دار.

امام سجاد (ع)

 

 

جملات دیگر:

 

 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال. بگر که چگونه می افتی، چون برگی زرد یا سیبی سرخ.

کنفوسیوس

 

چه سایه های پلیدی که خود را تاریکی آسمان و مهد ستارگان می نمایانند. کاش می دانستند آُمان شب، در اوج است و سایه ها در خاک معنا می گیرند.

I-man Ressor

 

یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی.

بایزید بسطامی

 

 

بی نام:

 

 

با طلوع هر خورشید متولد شو و ایمان داشته باش که دستان قدرتمند خداوند تکیه گاه امن ماست. چون او تنها یاور ماست.

 

 

With money you can buy a clock but not time.

With money you can buy a book but not knowledge.

With money you can buy a rose but not love.

 

 

 

اینم جالب بود:

 

چند روزه بهار اومده. همه چی تازه شده. سال، ماه، روزا، هوا، طبیعت...

ولی فقط یک چیز کهنه می شه که به همه اون تازگی ها می ارزه: رفاقتمون

 

 

این Sms رو هم از جناب بهلول خان، صبح یک روز جمعه دریافت کردم که هیچ خبری در عالم نبود:

بیدار شو بابا! کونگ فو و بارسلونا و مراسم دعا که بهتره!

 

 

بازم از چناب بهلول خان، همین امشب:

رشد جوانه های کدو به دستور وزیر کشاورزی متوقف شد.

(یه Sms نهال هویج هم قبلا داشت که متاسفانه پاک کردم.)

 

اما این آخرین Smsی بوده که تا این لحظه دریافت کرده ام:

2 هفته اقامت در بهترین هتل ایران، همراه با کباب مخصوص، پخش تصویر شما از تلویزیون های جهان، خرید رایگان از هاکوپیان، بلیط تهران-لندن، دیدار با رئیس جمهور و ده ها جایزه دیگر.

کافیست به آبهای ایران تجاوز کنید!

 

 

 

خیلی خوب شد! همشون رو پاک کردم. راحت شدم اساسی. اینا حاصل یک جمع آوری 4-5 ماهه بود. پس احتمالا مطلب بعدی این بخش، در صورتی که من پول داشته باشم موبایلم رو شارژ کنم، 4-5 ماهه دیگه خواهد بود.

 

با تشکر.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 فروردین1386ساعت 0  توسط مهدی  | 

ضمن تشکر از سرکار خانم نسرین اسماعیلی، بخاطر زحمتی که کشیدند و قالب زیبائی که برای وبلاگ جمله ها و نکته ها، طراحی و اجرا کردند، توجه شما را به برورق رفته های این بار و در واقع نخستین مطلب وبلاگ در سال 1386، جلب می کنم:

 

 

 

تغییر تنها چیز پایدار در دنیاست.

Rosa Guy

 

 

تنها عاقل ترین ها و نادان ترین ها هستند که نمی توانند تغییر کنند.

کنفوسیوس

 

 

طبیعت انسان این است که هرچه بر سنش افزوده می گردد، در مقابل تغییر بیشتر مقاومت می کند. بویژه در مقابل تغییر برای بهتر شدن.

John Steinbeck

 

 

افسون تاریخ و درس مبهم آن این است که، از یک زمان تا زمان دیگر، چیزی تغییر نمی کند اما با این وجود همه چیز کاملا متفاوت است.

Aldous Huxley

 

 

روشنفکران، همچون قله ی کوه ها، اولین کسانی هستند که طلوع را متوجه می شوند و به بقیه اطلاع می دهند.

Thomas Babington Macaulay

 

 

چیز تازه، همیشه در مقابل بهم ریخته شدن قوانین ثابت و احتمالاتشان بوجود می آید... بنابراین، چیز تازه همیشه در قالب یک معجزه بروز پیدا می کند.

Hannah Arendt

 

 

فیلسوف ها تنها جهان را از جوانب مختلف بررسی کرده اند. نکته مهم این است که آنرا تغییر دهیم.

کارل مارکس

 

 

دو چیز حتمی است: 1- دیگر مردم اهمیتی به اتفاقاتی که برای دیگران رخ می دهد نمی دهند. 2- دیگر هیچ اتفاقی، تفاوت واقعا خاصی نمی کند.

Raymond Carver

 

 

ما باید همزمان با تغییر دادن زمانه، کاری کنیم که بنیان ها عوض نشوند.

جیمی کارتر

 

 

وقتی لازم نیست تغییر کنیم، لازم است که تغییر نکنیم.

Lucius Cary Falkland

 

 

 

 

پ.ن: این جملات هم هنوز بر ورق نرفته اند!

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 فروردین1386ساعت 1  توسط مهدی  |