تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

به نام خدا

سلام،

گفته بودم که احتمالا چند روزی وبلاگ تعطیل می مونه، ولی راستش نتونستم در مقابل این موقعیت مقاومت کنم.

چند سالی بود که نسبت به اتفاقات مذهبی کم توجه شده بودم. اگر خیلی مهم بود، مثل عید فطر، سعی می کردم با Smsی چیزی، تبریکی بگم و بد هیچ.

 

امسال اما یک خورده متفاوت بود.

با رمضان شروع شد. عید فطر واقعا معنی دیگه ای داشت.

همین عید قربان که گذشت واقعا تاثیرگذار بود.

 

در واقع این روزها معنی قدیمشون رو برام ندارند... ولی معانی بسیار بزرگتری دارند... خیلی بزرگتر و باشکوه تر...

 

دوران راهنمایی، توی یک مدرسه به شدت مذهبی تحصیل کردم. برای کوچکترین اتفاقی یا جشن داشتیم یا عزا!

اما دو تا عید بود که واقعا می ترکوندند... نیمه شعبان و غدیر.

 

الان توی یکی از اون اعیاد هستیم.

 

عید غدیر معنای همیشگی اش برام این بوده که پیامبر (ص)، علی (ع) رو به عنوان جانشین معرفی می کند.

اما این فقط یک بعد قضیه است. در واقع با خودم می گفتم که این قضیه چه معنایی می تونه برای ما داشته باشه که عید شده؟ فقط اینکه افتخار کنیم، اسممون شیعه علیه؟ من اینجوری فکر نمی کنم.

 

اما...

 

پیامبری که با دیدن ظلم در جامعه اش، پناه می برد به خدائی که هنوز نمی شناسد ولی می داند که هست، یا بهتر بگویم، باید باشد...

 

"بای ذنب قتلت" می گوید...

به کدامین گناه این کودکان را زنده به گور می کنند این مردم نادان...

 

و علی ای که حتی پس از ضربت خوردن هم به فکر یتیمان شهر است:

 

"خدا را! خدا را! درباره یتیمان..."

 

 

برای من حالا این جمله معنا می دهد،

"هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست..."

 

و وحی الهی نازل می گردد:

"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا"

 

 

عید غدیر بر همه شما عزیزان مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 22  توسط مهدی  | 

سلام،

چند روز پیش در دانشکده صحبتی با دوستانم داشتم که باعث شد پی به یک نکته مهم ببرم.

ماجرای صحبت راجع به فعالیت های جمعیت بود. و احساسی که انسان از انجام کارهایی از این دست دچارش می شود.

این دوستان من، مدتی بود با فعالیت های جمعیت آشنا بودند. حرف حسابشان هم این بود که کارهای جمعیت، از قبیل سر زدن به خانواده ها، کیسه بردن ها، سر زدن به بیمارستان ها، مراکز بهزیستی و ...، بیشتر به این خاطر انجام می شوند که بچه های با انجام آنها به یک احساس رضایت می رسند و در واقع از این وضع لذت می برند.

یکی شان بود که اعمالی نظیر کیسه بردن را کلا زیر سوال می برد. دلیلش هم این بود که:

            "عوض ماهی دادن، ماهیگیری (یا توربافی، دقیقا یادم نیست کدوم رو گفت) یاد بدین!"

 

"اشتغال! اشتغال ایجاد کنین!"

 

خوب! من مطمئن نبودم که باید جوابی می دادم یا نه. ولی فکر کردم وقتی با اینکه مدتی بود با جمعیت و چند نفر از بچه های جمعیت آشنا بودند، باز هم این سوالات در ذهنشان وجود داشت، حتما یک جای کار ما ایراد داشته.

 

نکته ناراحت کننده این بود که یکی از بچه های دیگر جمعیت که دراین جمع حضور داشت هم طرف دیگران را گرفته بود و حرف های آنها را می زد.

 

اینجا بود که پی به آن نکته مهم بردم.

 

"حتی بعضی از بچه های جمعیت هم کاملا با اهداف جمعیت آشنا نیستند و کارهای آنرا نوعی سرگرمی می دانند."

 

هر وقت دوست داشته باشند و وقت کنند، پا بشن بیان و یک کاری بکنن و برن. بدون اینکه لحظه ای فکر کنن: که چی؟

 

جمعیت دانشجویی مردمی امام علی (ع)، یک تشکل غیر دولتی و غیر وابسته است. بابا به خدا نه ما بودجه راه اندازی کارخانه داریم، نه می تونیم اشتغال مد نظر بچه های دانشکده رو ایجاد کنیم. تازه اگرم بتونیم، وظیفه ما چیز دیگه ایه. ما دانشجوییم. می خوایم درس بخونیم. می خوایم کار کنیم. می خوایم زندگی کنیم.

 

رسیدگی به محرومان، وظیفه دولت می باشد.

راه اندازی کارخانجات و ایجاد اشتغال، وظیفه دولت محترم می باشد.

مبارزه با معضلات اجتماعی، اعتیاد، فحشا، وظیفه دولت محترم خدمتگزار می باشد.

 

 

والا هیچ کدوممون لذت نمی بریم از اینکه باید سر بزنیم به محرومان جامعه قشنگمون.

هیچ کدوممون دوست نداریم اوقاتی رو که می تونیم با خانواده یا دوستانمون سپری کنیم، یا به کارای دیگه بپردازیم، رو صرف کارهایی کنیم که وظیفه افراد دیگریه.

 

نمی گم ما هیچ وظیفه ای در قبل این مسائل نداریم ولی ما وظایف دیگه ای هم داریم، و وقتی می بینیم که خیلی ها به وظیفه شون که خیلی هم حساسه عمل نمی کنن، مجبوریم، وظیفه اونا رو هم به دوش بکشیم.

 

شاید با این کارمون، دلشون به رحم بیاد!!!! شاید وقتی ببینن چند تا دانشجو توام با کار و زندگی و درسشون، دارن کاری می کنن که وظیفه اوناس، تکونی بخورن.

 

نمی دونم اسمش چیه!

شاید بیکاری!

شاید دیوونگی!

شاید اعتراض.

 

 

هر چی که هست، یه روزی تموم میشه.

یا به خوبی، یا به بدی.

 

ما امیدواریم، و همین امیده که ما رو تو راهمون نگه می داره...

 

اگرم تعدادمون کمه، باکی نیست:

 

"ابراهیم (به تنهائی) امتی بود مطیع فرمان خدا، خالی از هرگونه انحراف و از مشرکان نبود."

سوره مبارکه نحل – آیه 121

 

 

 

ممنون که این درددل رو هم خوندین.

از این به بعد، اگر خدا بخواد، بیشتر از این درددل ها می نویسم.

 

این چند وقت سرم خیلی شلوغه. احتمالا چند صباحی وبلاگ تعطیل می مونه. (امتحانا دیگه.)

 

اینم بر ورق رفته های این بار:

 

 

 

در مسیر دستیابی به حقیقت; خشم، خودخواهی و نفرت، به طور طبیعی کنار می کشند. اگر غیر از این می بود حقیقت غیر قابل دسترسی می شد.

گاندی

 

حقیقت برای کسانی که تفریحشان دنبال کردن شخصیت ها و زندگی همسایگانشان است، به اندازه کافی جذاب نیست.

George Bancroft

 

شخصیت مانند درخت است و شهرت مانند سایه آن. سایه آن چیزی است که ما از آن می پنداریم ولی درخت، همان چیز اصلی است.

Abraham Lincoln

 

هیچ عجله ای برای عاشق شدن ندارم. کلاس چهارم به اندازه کافی برایم سخت هست.

یک بچه 10 ساله!

 

عشق: دو عقل، بدون حتی یک فکر!

Philip Barry

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 16  توسط مهدی  | 

خدايا چنانم ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و به پرهيزکارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مكن و در سرنوشت خود خير برايم مقدر کن و مقدراتت را برايم مبارك گردان تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را تو پس انداخته اى بخواهم و نه تاخير آنچه را تو پيش انداخته اى

خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و يقين در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در ديده ام و بينايى در دينم و مرا از اعضا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان و ياريم ده بر آنكس که به من ستم کرده و انتقام گيرى مرا و آرزويم را درباره اش به من بنمايان و ديده ام را در اين باره روشن کن

خدايا محنتم را برطرف کن و زشتيهايم بپوشان و خطايم بيامرز و شيطان و اهريمنم را از من بران و ذمه ام را از گِرو برَهان و قرار ده خدايا براى من درجه والا در آخرت و در دنيا

خدايا حمد تو را است که مرا آفريدى و شنوا و بينا قرارم دادى و ستايش تو را است که مرا آفريدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نيكو آراستى در صورتيكه تو از خلقت من بى نياز بودى

 

پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى و در خلقتم اعتدال بكار بردى

پروردگارا به آنطور که بوجودم آوردى و صورتم را نيكو کردى

پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و عافيتم دادى

پروردگارا آنچنانكه مرا محافظت کردى و موفقم داشتى

پروردگارا آنچنانكه بر من انعام کرده و هدايتم فرمودى

پروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خيرى به من عطا کردى

پروردگارا آنچنانكه مرا خوراندى و نوشاندى

پروردگارا آنچنانكه بى نيازم کردى و سرمايه ام دادى

پروردگارا آنچنانكه کمكم دادى و عزتم بخشيدى

پروردگارا آنچنانكه مرا از خلعت باصفايت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد کافى در اختيارم گذاردى

درود فرست بر محمد و آل محمد و کمكم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار و کشمكشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنيا و اندوههاى آخرت نجاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا کفايت فرما

 

خدايا از آنچه مى ترسم کفايتم کن و از آنچه برحذرم، نگاهم دار و خودم و دينم را حفظ کن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشين من باش و در آنچه روزيم کرده اى برکت ده و مرا در پيش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و از شر جن و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوايم مكن و به انديشه هاى باطنم سرافكنده ام مكن

و به کردارم دچارم مساز و نعمتهايت را از من مگير و بجز خودت به ديگرى واگذارم مكن.

 

 

دانلود دعای عرفه

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 0  توسط مهدی  | 

انتظار همه چیز را می کشیم ولی آماده هیچ چیز نیستیم.

Anne Sophie Swetchine

 

منتظر بهترین باش، برای بدترین برنامه داشته باش، و آماده غافلگیر شدن باش.

Dennis Waitley

 

بدنیا آمده ای تا پیروز شوی. اما برای پیروز بودن باید برنامه بریزی، آماده شوی و منتظر بمانی.

Zig Ziglar

 

وقتی یک فاصله امن وجود داشته باشد، شجاع بودن خیلی ساده است.

Aesop

 

به خاطر یک ناخن، یک کفش کم می شود. به خاطر یک کفش، یک اسب کم می شود. به خاطر یک اسب، یک سوارکار کم می شود.

George Herbert

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 9  توسط مهدی  |