تبليغاتX
جمله ها و نکته ها

  

    

 

با مردم آن گونه معاشرت كنيد ، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد ، با اشتياق سوى شما آيند.

 

در شگفتم از بخيل : به سوى فقرى مى شتابد كه از آن مى گريزد ، و سرمايه اى را از دست مى دهد كه براى آن تلاش مى كند در دنيا چون تهيدستان زندگى مى كند ، اما در آخرت چون سرمايه داران محاكمه مى شود . و در شگفتم از متكبرى كه ديروز نطفه اى بی ارزش ، و فردا مردارى گنديده خواهد بود ؛ و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديده ها را مى نگرد و در وجود خدا ترديد دارد! و در شگفتم از آن كس كه مردگان را مى بيند و مرگ را از ياد برده است ، و در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مى كند در حالى كه پيدايش آغازين را مى نگرد و در شگفتم از آن كس كه خانه نابودشدنى ، را آباد مى كند اما جايگاه هميشگى را از ياد برده است.

 

بلند پایه ترین مردم در خرد و اندیشه کسی است که خود را از مشورت بی نیاز نداند.

 

پیش از آنکه عزم کاری کنی مشورت کن و پیش از آنکه قدم در کاری بنهی، بیاندیش.

 

شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

 

زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد.

 

قیمت و ارزش هر كس به اندازه ی كاری است كه به خوبی می تواند انجام دهد.

 

قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.


هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.

 

بزرگترین عیب آن است كه آنچه را كه مانند آن در خود توست عیب بشماری.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 20  توسط مهدی  | 

هر کودکی هنرمند است. مشکل این است که چطور وقتی بزرگ می شویم هنرمند بمانیم.

Pablo Picasso

 

 

خلاقیت یعنی اینکه به خودت این اجازه را بدهی تا اشتباه کنی. هنر یعنی دانستن اینکه کدام اشتباه را نگه داری.

Scott Adams

 

 

این درست نیست که آدمهای خوب همیشه آخر می شوند. آدمهای خوب، پیش از شروع بازی برنده اند.

Addison Walker

 

 

دوست کسی است که با گذاشتن وثیقه تو را از زندان آزاد کند ولی بهترین دوست کسی است که کنارت بنشیند و بگوید: "خیلی با حال بود!!"

 

 

علم بدون دین لنگ است. و دین بدون علم، کور.

آلبرت اینشتین

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 19  توسط مهدی  | 

از دوستى با احمق بپرهيز ، چرا كه مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زيانت مى كند.

از دوستى با بخيل بپرهيز ، زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز دارى از تو دريغ مى دارد.

از دوستى با بدكار بپرهيز، كه با اندك بهايى تو را مى فروشد.

از دوستى با دروغگو بپرهيز كه به سراب ماند: دور را به تو نزديك ، و نزديك را دور مى نماياند.

 

بزرگى پروردگار در جانت ، پديده ها را در چشمت كوچک مى نماياند .

 

دوست ، دوست نيست مگر آن كه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد : در روزگار گرفتارى ، آن هنگام كه حضور ندارد ، و پس از مرگ.

 

در دوستى با دوست مدارا كن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا كن ، زيرا شايد روزى دوست تو گردد.

 

آبروى تو چون يخى جامد است كه در خواست آن را قطره قطره آب مى كند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسى فرو مى ريزي؟

 

ممکن است در زندگی بی جهت، بسیار مورد سرزنش قراربگیری، ولی هرگز بی جهت سرزنش مکن.

 

پنهان داشتن سختی ها از جوانمردی است.

 

دوست اگر در سه مورد دوستش را حمايت نكند دوست نيست:در شدت و گرفتارى او ، در غيبت وى و پس از مرگش.

 

کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است و انصاف مایه فزونی دوستان است.

 

انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهى چشم ها دروغ مى نماياند ، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمى كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 18  توسط مهدی  | 

انسان نباید از مرگ بترسد. چیزی که انسان باید از آن بترسد، هرگز شروع نکردن زندگی است.

Marcus Aurelius

 

 

زندگی خیلی ساده است. ولی ما اصرار داریم که آنرا دشوار سازیم.

کنفوسیوس

 

 

در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم.

Bryan White

 

 

نخستین انسانی که به جای پرتاب سنگ، فحش داد، آغازگر تمدن بشری بوده است.

Sigmund Freud

 

 

اگر کودکی مان را روی زمین نگذرانده بودیم، هرگز نمی توانستیم زمین را دوست بداریم.

George Eliot

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 18  توسط مهدی  | 

کسی را که به تو امید بسته نا امیدش نکن.

 

نابود شد كسى كه ارزش خود را ندانست.

 

مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى دانند.

 

كسى كه درخت شخصيت او نرم و بى عيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.

 

در دگرگونى روزگار، گوهر شخصيت مردان شناخته مى شود.

 

قربانگاه انديشه ها ، زير برق آرزوهاست.

 

خود را به بى خبرى نماياندن از بهترين كارهاى بزرگواران است.

 

خردمند آن است كه هر چيزى را در جاى خود مى نهد. گروهى خدا را به اميد بخشش پرستش كردند، كه اين پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند كه اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگذارى پرستيندند و اين پرستش آزادگان است.

 

تندخويى بى مورد نوعى ديوانگى است ، زيرا كه تندخو پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد پس ديوانگى او پايدار است.

 

گفتار حكيمان اگر درست باشد درمان ، و اگر نادرست باشد، درد جان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 23  توسط مهدی  | 

سلام

اینم کد Html لوگوی جمعیت.

فقط ببخشید اگه جیزی رو اضافه یا کم گذاشتم.

من هیچی Html سرم نمیشه. با FrontPage آماده اش کردم.

ممنون.

<p style="text-align: center">

             <a href="http://jameeatimamali.blogspot.com">

     <img border="0" src="http://jamiatblog.googlepages.com/smalllogo.jpg" width="135" height="225"></a></p>

             <p style="text-align: center">

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 شهریور1385ساعت 23  توسط مهدی  | 

مشکلاتت را برای دیگران نگو. بیست درصدشان اهمیت نمی دهند و هشتاد درصد دیگر خوشحال می شوند که آن مشکلات را داری.

Lou Holtz

 

 

متعصب کسی است که نمی تواند ذهنیتش را تغییر دهد ولی موضوع را هم عوض نمی کند.

وینستن چرچیل

 

 

تنها دو چیز بی نهایت هستند. جهان و حماقت انسان. البته من نسبت به اولی مطمئن نیستم.

آلبرت اینشتین

 

 

جوانان فکر می کنند که پیران نادانند. ولی پیران می دانند که جوانان نادانند.

Truman Capote

 

 

یک میز، یک صندلی، یک کاسه میوه و یک ویولن. انسان برای خوشحال بودن دیگه می تونه به چه چیزی احتیاج داشته باشه؟

آلبرت اینشتین

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 شهریور1385ساعت 20  توسط مهدی  | 

ایمان بنده راست نباشد، جز آنکه اعتماد او بدانچه در دست خداست، بیش از اعتماد وی بدانچه در دست خود اوست باشد.

 

 

حكمت را هر كجا كه باشد ، فراگير ، گاهى حكمت در سينه منافق است بى تابى كند تا بيرون آمده و با همدمانش در سينة مؤمن آرام گيرد.

 

 

همانا اين دل ها همانند بدن ها افسرده مى شوند ، پس براى شادابى دل ها ، سخنان زيباى حكمت آميز را بجوييد.

 

 

چون روايتى را شنيديد ، آن را بفهميد عمل كنيد ، نه فقط بشنويد و نقل كنيد ، زيرا راويان علم فراوان و عمل كنندگان آن اندكند.

 

 

هنگامى كه از چيزى مى ترسى ، خود را در آن بيفكن ، زيرا گاهى ترسيدن از چيزي، از خود آن سخت تر است.

 

 

آنجا كه بايد سخنِ درست گفت، در خاموشى خيرى نيست، چنانكه در سخن ناآگاهانه نيز خيرى نخواهد بود.

 

 

هر ظرفى با ريختن چيزى در آن پر مى شود جز ظرف دانش كه هر چه در آن جاى دهى ، وسعتش بيشتر مى شود.

 

 

علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود.

 

 

چه بسیارند دانشمندانی كه جهلشان آنها را كشته در حالی كه علمشان با آنهاست، اما به حالشان سودی نمی دهد.

 


حکمت را هر کجا که یافتی فراگیر، زیرا حکمت گمشده هر مومن است
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 2  توسط مهدی  | 

سلام،

دوستان عزیز همراه، ضمن عرض تبریک به مناسبت ولادت امام حسین (ع)، از اینکه تا حالا در کنارم بودید از شما بی نهایت متشکرم.

در زندگی هر کسی و در چند برهه اتفاقاتی می افته که نسبت به سایر اتفاقات زندگی کمی مهم ترند و از تاثیرگذاری بیشتری برخوردارند. نزدیک به 2 سال پیش، یکی از این اتفاقات برای من افتاد.

هنوز چیزی از سال دومی شدنم نگذشته بود و من هم غرق در زندگی خودم بودم. کمتر چیز یا کسی برایم اهمیت داشت. داشتم خیلی از اعتقاداتم را از دست می دادم...

تا اینکه یک ظهر دلپذیر پنجشنبه پائیزی، اونم توی ماه رمضون، پس از پایان یکی از کلاس ها به همراه یکی از دوستانم به سمت خانه به راه افتادیم. در راه صحبت های زیادی کردیم. چیز زیادی یادم نمانده جز اینکه برگه ای به من نشان داد و از من سوال کرد که آیا تمایلی به آن دارم یا نه. (با اینکه خودش هم زیاد با اونجا آشنا نبود اما یه جورایی پرزنتم کرد!!)

من جواب درست حسابی بهش ندادم. فکر می کردم این کارا یعنی زحمت، یعنی دردسر.

همه چیز رو موکول به آینده کردم. (در واقع یه جورایی بهش گفتم که بیخیال من شو.)

چند روز گذشت تا اینکه دوستم به من تلفن زد. گوشی رو که برداشتم سر و صدای زیادی می اومد. به من گفت که اونجاست. نمی دونم چرا ولی یه حسی به من گفت که منم باید اونجا باشم.

ماشین بابا رو برداشتم و رفتم. جایی که رفتم نزدیک دانشگاه بود و خوب اون اطراف رو می شناختم. ته یک کوچه بن بست، در کوچک یه خونه قدیمی بود. آدمای زیادی ازش بیرون می رفتن و یا داخل می شدند. تلفن زدم به دوستم و ازش خواستم که بیاد دم در. اومد. با هم رفتیم تو. در هنگام ورود، جوان مو بلندی را دیدم. دوستم مرا به او معرفی کرد و گفت که طرف از دوستان قدیمی اش است. سلام و احوالپرسی کوچکی کردیم و به سمت مرکز حیاط به راه افتادیم. اطراف حیاط پر بود از کارتن ها و کیسه های مختلف. هر از چند گاه ماشینی میامد و بچه ها می رفتند تا بارش را خالی کنند. عده ای هم داخل خونه در حال بسته بندی بودند. فضای خاصی بود. پر از آدم. همه هم سن و سالای خودم. همه پر جنب و جوش. یه چیزی اونجا بود که تا حالا جاهای دیگه ندیده بودم.

...

راستش دیگه هیچی یادم نمی آد تا وقتی که از در بیرون رفتیم.

 

فردای همان روز من و دوستم برگشتیم. اونم نه اتفاقی. چیزی که ما اونجا دیده بودیم، وادارمون می کرد که برگردیم. موقع خارج شدن در شب اول می دانستیم که باید فردا برگشت. باید ماند و باید کار کرد.

 

 

زندگی طعم دیگه ای پیدا کرده بود. شیرینی اش 10 برابر شده بود. تلخی اش 100 برابر. این تلخی اما هیچ وقت شخصی نبود. هیچ وقت!

تلخی آنجا بود که واقعا درک کردم که کمی پایین تر از جایی که هستم کودک 7 ساله ای هست که از بدو تولد از ناراحتی کلیه و مثانه رنج برده و مادرش تمام این مدت و بدون کمک از طرف همسرش، با چنگ و دندان کودکش را حفظ کرده. تلخی آنجا بود که دیدم چطور زوج جوانی مستاجر چند معتاد بودند و تلخ تر شد وقتی که مرد خودش به دلیل اعتیاد راهی زندان شد و زن را تنها گذاشت. تلخی آنجا بود که دیدم چطور کودکان استثمار می شوند. چطور دست و پایشان در بچگی شکسته می شود تا زیر پلها برای گدایی از آنها استفاده شود. تلخی آنجا بود که دیدم زنی با 2 دختر دم بخت به دلیل خودکشی همسر زیر بار بدهی له می شدند. تلخی آنجا بود که دیدم همسایگانی را که برای کیسه ای که برای یک افغانی نیازمند می بردیم دندان تیز کرده بودند. تلخی آنجا بود که کودکان بی گناهی را دیدم که سرطان شور زندگی را از آنها گرفته بود. تلخی آنجا بود که فقر را دیدم. بیماری را دیدم. فحشا را دیدم. اعتیاد را دیدم. و همه در نزدیکی من.

و تلخ تر از همه آنجا بود که دیدم مردمی مثل خودم چه ساده از کنار این اتفاقات می گذرند.

 

بچه ها خیلی از مشکلات را توانستند رفع کنند. خیلی برای اون کودک تلاش کردند. جای دیگری برای زندگی عروس جوان پیدا کردند. سمینارهای سرطان و کودکان خیابانی را برگزار کردند. اجاره خانه خیلی ها را جور کردند. خرج درمان افراد زیادی را آماده کردند. به بچه ها کمک تحصیلی کردند.

...

این ها هم شد بخش شیرین زندگی.

 

 

جمعیت امام علی، جایی است که جمع می شویم تا به وظیفه مان عمل کنیم. به وظیفه ای که تا قبل باور نداشتیم بر عهده ماست. حالا دیگر اعتقاد دارم که این کارا یعنی زحمت، یعنی دردسر. ولی الان دیگه زندگی رو بدون اون نمی خوام. برای برقراری عدالت علی، خیلی باید تلاش کرد. خیلی.

 

اون فرد مو بلند تبدیل شد به یکی از بهترین دوست های زندگی من، به همراه همه بچه های دیگه ای که اونجا بودن و میامدند. کارهایی که اونجا می کردم تبدیل شدند به بهترین کارهایی که در عمرم کرده بودم. لحظاتی که اونجا بودم تبدیل شدند به بهترین لحظات عمرم.

 

2 سال گذشته و اون خونه هنوز پر آدمه. خیلی ها تازه اومدن. خیلی ها بزرگ شدن. خیلی ها پیر شدن.

 

 

امسالم مثل همیشه، مراسم کوچه گردان عاشق در ماه رمضان برگزار می شه. اونایی هم که دوست دارن گوشه ای از کیسه هایی رو که شب قدر به یاد امام علی به خونه نیازمندان می رن رو بگیرن، بسم الله.

منم می خوام از طریق وبلاگ جمعیت رو به هر کسی که ته دلش دوست داره سهمی ببره بشناسونم. برای اینکارم تنهایی کاری ازم بر نمی آد.

کمک می خوام. از همه شما دوستانم.

 

منتظر ایمیل هاتون هستم.

علی یارتون.

 

 

http://jameeatimamali.blogspot.com/2004_09_01_jameeatimamali_archive.html

http://koochegardan.blogspot.com/2004_09_01_koochegardan_archive.html

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 3  توسط مهدی  | 

در مقابل خداوند همه ما به یک اندازه دانا و نادانیم.

آلبرت اینشتین

 

 

کسی که با تو خوب است ولی با پیشخدمت بد، آدم خوبی نیست.

Dave Barry

 

 

خشم، مشاور بدی است.

ضرب المثلی فرانسوی

 

 

آیا زندگی را دوست داری؟ پس زمان را بر باد نده. چون زمان همان چیزی است که زندگی از آن تشکیل شده است.

Benjamin Franklin

 

 

هیچ کس نمی تواند بدون داشتن دوست خوشحال باشد و هیچ کس نمی تواند از اینکه دوستی دارد مطمئن شود، مگر در هنگام ناراحتی.

Thomas Fuller

+ نوشته شده در  شنبه 4 شهریور1385ساعت 10  توسط مهدی  |